این نیز بگذرد... |
نمیدانم شاید سلام گاهی دلم میخواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تورا میدانم اغلب دلم برایت تنگ میشود هرلحظه یک بار تنفست میکنم. جای تعجب نیستیک دیوانه دارد باتو حرف میزند خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی. ای وحی محض، الهام تمام،ای خود حقیقت، ای سوال همه جوابها و ای جواب همه سوالها، بی تو میمیرم...... چراهمیشه فکر میکنیم که آسمان تنها به حال تنهایی ما اشک میریزد؟ ببینم آسمان به این بلندی نباید صاحب غصه به این بزرگی باشد؟ نمیدانم چرا فکر میکنم آسمان عاشق دریاست و قصه این دو چیزیست شبیه قصه خورشید و ماه که برخلاف خیلی افسانه ها از روی عشق به هم نمیرسند. فکرش را بکن اگر خورشید و ماه بهم میرسیدند چقدر قلب باید قربانی در آغوش کشیدن دو معشوق میشدند. آن دو میسوزند تا ما نسوزیم اما باید به آنهایی که هنوز طبق فرضیه های محکم علمی میپندارند ماه از خورشید نور میگیرد بگوییم حق با شماست اما تنها در نتیجه هم عقیده ایم نه در راه حل. ««« هر ستاره شبیست که از تو دورم، آسمان چه پرستاره است»»» راستی راستی دیوونه شدم نمیدونم چی دارم میگم..... اما بازم میگم...... قرار نبوداگر کسی خیالش از وفا داری دیگری راحت شد، گنجشکهای بی پناه حس اورا با تیر و کمان عادت نشانه بگیرد. قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم. قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند. قرار بودهرکسی به هوای شکستن دل خودش بماند. قرار نبود عشق کسی را از دیگری سیر کند. قرار نبود هرچه قرار نیست باشد. قرار نبود قراری باشد که قرار نیست. قرار بود باهم بر سر هرچه قرار است قرار بگذاریم. قرار تنها بر بی قراری بود برای برقراری، چرا که با، با هم نبودن بر سر قراردو بدست آوردن قرار پرواز بی قراری برابر با بهم ریختن همه قرارهاست و قرار بی قراری اگر بهم ریخت دیگر هیچ ساعتی برای تداعی هیچ قراری از جایش تکان نخواهد خورد. دیگه نمیدونم چکار کنم یعنی این منم؟؟؟؟؟؟ همونی که همه افسوس زندگیشو میخوردن؟؟؟؟؟؟ حالا ی دیوونه شدم که خودمم از حرفام سر در نمیار..... این رسمشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باشه حرفی نیست... خداحافظ
صدام گرفته
امشبم با گریه میخوابم
ز شادی دور شده ام
میخوام کنارش باشم
با حضورم شادی واسش بیارم
از زندگی سیرم
و غرق تنهای از خودم دلگیر
با غم دوریش بخوابم
هر لحظه از عمرم
بهش بگم سر اسم من قسم نخور حالا که گذاشتی رفتی
زمانه را چه شده است
دیدی بعضی وقتا وقتی میخوای با بعضیا حرف بزنی به مِن مِن میفتی و جونت در میره و خلاصه نمیتونی حرف توی دلتو بزنی... تازه گذشته از اینا آخرشم فکر میکنی آبروت پیشِش رفت و خیلی افسوس میخوری. این همون درد و دلای lover هاست. البته یه قطره از اقیانوسشون بود. خوب بگذریم lover ها بیاین برا همدیگه راه حل پیدا کنیم. اینجوری هم با همدیگه درد و دل میکنیم و یه خرده سبکتر میشیم . هم شاید یکی از ما ها با راه های پیشنهادی دیگران تونست یه کاری بکنه. چند تا مطلب از دوستان میذارم امیدوارم خوشتو بیاد.
شش ماه به دوستت مهربونی میکنی ، خوبی باهاش ،
هر کاری میگه میکنی
که بفهمونی دوستش داری …
دو روز که اعصاب نداری ، میگه: حالا شناختمت
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان ...
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی،
توی رقص اگر پا به پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند،
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد،
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد.
برای یکی، یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی، یک دلم برایت تنگ میشود، خرج میکنی. یک چقدر زیبایی، یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی، به مخزدن به اعتماد آدمها، به سوء استفاده کردن، به پیری و معرکهگیری. اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آن وقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند.
غریب است دوست داشتن
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
توی کافهی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار میکشید؛ یکی دیگه رفت جلو گفت:
بچه ها یه خبر ترس انگیز ناک در مورد تاریکی مطلق تو دی ماه که سازمان ناسا هم گفته چیزی شنیدین!!!اگه نشنیدین پیشنهاد میکنم در موردش بخونید خیلی جالب خلاصه براتون میگم از 3 تا 5 دی ماه به مدت سه روز تمام جهان تاریک میشه و بعد این سه روز جهان جدیدی میشه و... من اول یکم ترسیدم بعد خوب شدم. فقط کافیه تو گوگل بزنید تاریکی در دی ماه. این خبر رو به دیگران هم بدید
مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خودش خط بکشد. “سینکلر لوییس” ۸ صبح: تو رخت خواب….. ♦ 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. ♦۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد23) ♦۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) ♦ ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! ♦ ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه ♦ ۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی23) ♦ ۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن051435) ♦ ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ ♦ ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) ♦ ۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…) ♦ ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ ♦ ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! ♦۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. ♦ ۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… ♦۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!) با این وضعی که من میبینم چند سال دیگه دو تا پسر دارن حرف میزنن رضا : علی جون ابرو هاتو خیلی ناز برداشتی علی : قربونت برم الهی ، پیش همون آقا کریم رفتم رضا : کریم ،کدوم کریم ؟ ... علی: بابا کریم بلونده . همون آرایشگره که موهاشو مش استخونی میکنه
خدااااااا رحم کنه الانم دس کمی ندارررررررررررررن...
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نم ی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن
ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر
می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می
انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با
موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به
دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه
برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در
سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای
نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می
گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد،
رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در
دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار
هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر
مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری
پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت
موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را
دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد
چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از
همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ
کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره
ای زیبا تا کرد.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر
روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در
باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که
تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت،
اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این
سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و
خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را
رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به
مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در
بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای
خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم،
می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این
ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا
کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.
دارم از دوستی وعشق متنفر میشم
اون شب تا صبح گریه کرد.اما هیچ کس نفهمید.دلش از همه پر بود نمی خواست دیگه زنده باشه ! اون خیلی تنها بود .دردی داشت برای ارروم کردن درداش هر شب یه قرص ارامش بخش قدی می خورد. تا بتونه بی خیال باشه.اما خب نمی تونست ادامه بده .دیگه حوصله ی هیچی رو نداشت حتی چت کردن ! اون خودم هستم.خودمم که دارم ریزه ریزه اب می شم. صبرم تموم شده.شاید دیگه تو این دنیا نباشم و برای همیشه برم. فکر نکنید همه چی پول و خانوادس نه!من همه ی اینا رو دارم اما مهم ترین چیزو ندارم! یعنی عشق ! من خودم عاشق شاید باشم اما کسیو ندارم که منو به خاطز خودم بخواهد کسی رو ندارم که بتونم گرمای دستشضو احساس کنم و تو چشاش نگاه کنم کسی که موقعی که تمام دنبا رو سرم خراب شده دلداریم بده . کسی که همیشه از من طرفداری کنه. کسی که درکم کنهوبهم محبت بورزه.کسی که به حرفام گوش بده و منو تو بغلش بگیره .دیگه بسته زندگی.
فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ، حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟ دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده
بخاطر یه دختر ,رفیقشون رو می فروشن ! باید تاسف خورد به حال این پسرا
ببخش که عاشقت بودم
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد . همین که عزیزت نگاهش رو به طرف دیگری کرد تو غریبی
1- افغانی ……….……..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom 2- انگلیسی …………….……..آی لاو یو!……………………!I love you
3- ایتالیایی …………………………تی آمو!……………………..!Ti amo 4- اسپانیایی ………………….ته کویرو !………………………!Te quiro 5- آلمانی ………….…….ایش لیبه دیش!………………!Isch liebe dich 6- آلبانی ………….……………..ته دوه!…….………………….!Te dua 7- ترکی …….…………..سنی سویوروم!……………..!Seni seviyurom 8- پرتغالی ….…………….…….او ته آمو!………………….!Eu te amo 9- چینی ……….……………..وو آی نی!………………………!Wo ai ni 10- چکی ……..……….………میلوجی ته!…………………….!Miluji te 11- روسی ………………یا تبیا لیوبلیو!………………!Ya tebya liub liu 12- ژاپنی ……….…………آیشیتریو !…………….…………!Aishiteru 13- سویدی ….………یاگ السکار دای!……..………….!Yag Elskar dai 14- صربستانی …..……………….ولیم ته!……………………!Volim te 15- عربی ……..…………..انا بحیبک!…….………….!Ana Behibbek 16- فارسی..….…….….دوست دارم!……………….…..!Dooset daram 17- فرانسوی ……..……….ژ ت آیمه!…………………….….!Je t aime 18- فیلیپینی ….….………..ماهال کیتا!……………………..!Mahal kita 19- کره ای …………..سارانگ هیو!…………………….!Sarang heyo 20- لهستانی ….…………کوهام چو!……………………!Koham chew 21- مجارستانی..…………..سرتلک!…. ……………………..!Szeretlek 22- ویتنامی …….……….آن یه و ام!……………………..!An ye u em 23- یونانی ……..………….سغه پو!………………………!Sagha paw 24- یوگسلاوی ……………….یا ته وولیم!…………………….!Ya te vol عشق یعنی اینکه وقتی یه اس ام اس ازش میاد حتی قبل اینکه بدوونی چی نوشته لبخند میاد روی لبت، همینکه یه لحظه بهت فک میکرده واست اندازه یه دنیا می ارزه
کسی که بیشتر از ۳ دفعه پشت سر هم بهت گفت ازت متنفرم عاشقته تضمینی !
هه....یادمه منم اینو به یکی گفتم.....
جمله “به تو افتخار می کنم” همان قدر به مردان انرژی می دهد که جمله “دوستت دارم” به زنان . . . چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است
همیشه سعی کن عاشق کسی بهتر از خودت باش تا با تو زندگی کنه ٬ نه بازی عکاس سر کلاس درس اومده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیره...
من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
دوستم اس ام اس داده: هلو،فردا هفت و نیم جای همیشگی... منم جواب دادم:باشه آلبالو میبینمت... بعد ۳۰ دقیقه اس ام اس داده میگه:اسکل،هلو یعنی سلام نه هلوی خوردنی
گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد
یکی تعریف میکرد |
|
[ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin ] |